نقد فیلم سرخ پوست

سرخ پوست

رستگاری از زندان شاوشنگ

ایرانی

10/10

این صفحه از فیلم ساز را به نقد و بررسی کامل “سرخ پوست” با قلم پدرام عبدالهی اختصاص دادیم. فیلمی با ژانر راز آلود و سبکی جدید در سینمای ایران با هنر نمایی نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار و به کارگردانی نیما  جاوید.  امیدواریم از این مطلب لذت ببرید و ممنونیم که فیلم ساز را دنبال میکنید . 

نقد و بررسی فیلم سینما سرخ پوست

فیلم سرخ پوست دومین ساخته نیما جاویدی می باشد که بعد از 5 سال از ساخت ملبورن که همانند فیلم قبلی خود فضای پرسش و پاسخ را داخل فیلم برای مخاطب ایجاد می کند. موسیقی متن کم نظیر در تاریخ سینمایی ایران، طراحی صحنه و لباس چشم نواز و بازی همیشه بی نقص بازیگران آن، تحسین منتقدان ایرانی و خارجی را متوجه خود کرد. فیلمی که در ژانر رازآلودی است که در سینمای ما جای خالی آن بسیار حس می شود.

ساخته قبلی نیما جاویدی به نام ملبورن با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان با وجود لوکیشن ثابت در یک آپارتمان، چنان هیجان و فضای پیچیده ای را به مخاطب القا کرد که متوجه بسته بودن فضا نشود. اما سرخپوست، سرخپوست کاری با ریسک بالا بود که جاویدی را به دقت و تامل بیشتری وامیداشت. به دلیل اینکه فیلم در فضایی به غیر از زمان کنونی ساخته شده و رعایت برخی نکات کلیدی بسیار باید مورد توجه قرار می گرفت.

سرخ پوست داستان زندانی در جنوب ایران است که در دهه 40 در مجاورت یک فرودگاه است که به دلیل تاسیس آن باید تخلیه شود. رئیس زندان، سرگرد نعمت جاهد به همراه همکارانش در حال تخلیه و انتقال زندانیان به زندانی دیگر هستند و باید در موعد مقرر زندان را تخلیه کرده و به پیمانکار جهت تخریب تحویل دهند. در این میان مشخص می شود که یک زندانی گم شده است.

فیلم ساز فیلمساز سرخ پوست نوید محمدزاده پری ناز ایزدیارمانی حقیقی نیما جاویدی مجید مطلبی

نوید محمدزاده

سرخ پوست جدیدترین فیلم نوید محمدزاده ای است که اخیرا در سینمای ایران جولان می دهد. در فیلم های محمدزاده اغلب شخصیت کله شق و تند مزاجی را دیده ایم که از آن ها می توان به ابد و یک روز، خشم و هیاهو، بدون تاریخ بدون امضا اشاره کرد. به همین دلیل بازی نوید در این فیلم را می توان در مقایسه با نقش آفرینی های قبلی اش مقداری ساختار شکنانه دانست. نقش نوید در فیلم جاویدی، شخصی آرام و بسیار جدی با چاشنی خونسردی است که در برخی از دقایق فیلم، به واسطه حضور پریناز ایزدیار به عنوان نقش مقابل نوید، شخصیت عاطفی سرگرد جاهد را به نمایش می گذارد. حال با علم بر تیپ شخصیتی او در این فیلم، داستان هایی در داستان رخ می دهد که تک تک سلول های شخصیتی او را تحریک کرده و در طی زمان 100 دقیقه ای فیلم، همگی آن ها را با هم یکجا می بینیم.

پریناز ایزدیار

اما بازی پریناز بسیار جای بحث ندارد. نقشی همانند نقش های دیگرش، آرام و مظلوم و پیگیر حق می باشد. نقش مددکاری را دارد که به ظاهر از قبل راجع به احمد سرخپوست که داستان حول او می گردد دارد و بر این مسئله واقف است که او بی گناه است و سعی در گرفتن حکم تبرئه او و در ادامه فراری دادنش را دارد. حتی برای محقق کردن خواسته خود در تلاش بر اغوا کردن سرگرد جاهد عمل می کند. در این فیلم هیچ هنرنمایی غیر معمول و پیش بینی نشده ای از ایزدیار نمی بینیم. بازیگر سریال زمانه که به شکلی می شود گفت کشف هنری حسن فتحی در صدا و سیما می باشد، در سال های اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است که با بازی در سریال شهرزاد بیش از هر موقع دیگری بازی اش به چشم آمد و در ادامه در ابد و یک روز و ویلایی ها و چند فیلم دیگر به هنرنمایی پرداخت. اما نقش او در ساخته جاویدی نکته ساختار شکنانه ای همانند نوید ندارد و شخصی حق طلب را نشان می دهد که به هر قیمتی سعی بر این دارد که حق را از باطل تمیز دهد و جان احمد سرخپوست را نجات دهد.

ستاره پسیانی

دختر آتیلا پسیانی هرچند نقش کوتاه اما تاثیر گذاری را در روند داستانی و روایی فیلم ایفا می کند و فیلم را به سویی سوق می دهد که گره های ماجرا لحظه به لحظه برای مخاطب بیشتر می شود (که البته تمامی این گره ها در انتها برای مخاطب باز می شود). ستاره در این اثر نقش زن احمد سرخپوست را ایفا می کند که برای پیگیری وضعیت همسرش دست به دامان سرگرد جاهد و ممدکار اجتماعی شده است. زنی سبزه با لهجه سیستانی که تا دقایق پایانی فیلم هم سرگرد جاهد و هم مخاطب در اینکه او از مکان احمد سرپوست خبر دارد یا نه، در آمپاس قرار داشتند.

مانی حقیقی

حقیقی بازیگری است که بیشتر کارگردانی او، وی را معروف کرده است. مانی حقیقی در این اثر نیما جاویدی هم مجددا همچون ملبورن نقشی کوتاه را ایفا می کند. نقش او هرچند ملزم به جدیت بسیار بیشتر از محمدزاده را داشت، اما به نظر نتوانست آن جدیت و حاکمیت لازم را برای نقش سرهنگ مدبر را باید و شاید به نمایش بگذارد. شخصی که در بحبوحه این سردرگمی و بلبشو، نوید واگذاری سمت خود به سرگرد جاهد را می دهد و به او مژده ترفیع رتبه را می دهد.

فیلم ساز فیلمساز سرخ پوست نوید محمدزاده پری ناز ایزدیارمانی حقیقی نیما جاویدی مجید مطلبی

رنگ و موسیقی

و اما می رسیم به خود فیلم، فیلمی که به شدت با رنگ و موسیقی و صحنه بازی می کند. می توان به جرات گفت که رنگ های موجود در فیلم، تفاوتی را میان مخاطب سینما و نمایش خانگی ایجاد کرده است. همانند فیلم “اژدها وارد می شود” مانی حقیقی، مخاطب نمایش خانگی فرصت دیدن رنگ و لعاب زیبا در پرده عریض سینما را از دست داده است. موضوعی که در سینمای کنونی ایران کمتر دیده می شود. از بازی با رنگ ها نباید غافل شد. به شکلی که از هر نمای فیلم می توانیم یک پوستر بی نطیر را برای قاب گرفتن بر روی دیوار تهیه کرد. تلفیقی از رنگ های سفید، مشکی، زرد و قهوه ای که در طول فیلم مدام خود نمایی می کنند.

موسیقی زیبای فیلم را می توان به جرات در رده 5 موسیقی متن فیلم تاریخ سینمای ایران گذاشت، که مخاطب را بسیار عالی درگیر گره های موجود در فیلم کرده و هیجان و در برخی از مواقع صلابت را به تماشاگر القا می کند. رامین کوشا که شاگرد آهنگساز به نام سینمایی و برنده چندین جایزه آکادمی (اسکار) برای کارهایش شده است، می توان گفت به زیبایی موسیقی متن را در سینمای ایران معنی کرد. آهنگ های این اثر هنری را می توان به صورت خام گوش داد و لذت برد و سوا از بحث فیلمی، اثری ماندگار را در حوزه موسیقی شاهد بودیم.

سرخ پوست

در ابتدای فیلم می بینیم که همه کارکنان زندان در حال جمع آوری وسایل نهایی زندان برای انتقال هستند. که چند نفر در حال جمع کردن دار اعدام هستند و بعد از آن سرگرد جاهد را می بینیم که یکی از زندانیان که نجار هم هست را دعوت به ساختن دارهای جدید می کند که در نتیجه و ادامه فیلم خبر می رسد که این زندانی به دلیل شوم پنداشتن این کار، از قبول انجام آن سر باز زده است. صحنه ای که محمدزاده مانع از جمع کردن بلندگو ها می شود که در ادامه فیلم می بینیم که این بلندگوها نقش مهمی را در روند فیلم دارند. سرهنگ مدبر برای آخرین سرکشی به زندان می آید و حامل خبری خوشحال کننده برای سرگرد جاهد است. خبر از انتقال خودش به تهران را داد که با جانشینی جاهد به جای مدبر همراه می بود. این خبر سرگرد را به آسمان های برد و او را به کل از زمین منفک ساخت.

اما دیری نپایید که با خبر گم شدن یکی از زندانی ها با مخ او را به زمین پست کوبیدند. حالا او مانده بود و یک زندانی گم شده و ترفیع رتبه ای که با این اوصاف منتفی بود. زندانی مفقود شده، احمد بود. کسی که به واسطه پوست تیره اش به او لقب سرخ پوست را داده بودند. در روند بازجویی از هم بندهای او، ابتدا او شخصی به شدت مارموز و خطرناک به نطر می آید. به گونه ای که زندانی ای که قصد ندادن آمار او را داشت، بعد از تهدید به تبعید از جانب جاهد، لب به سخن گشود و او را جوری توصیف کرد که مخاطب فکر کند که با یک جانی طرف است و از قول خود گفت که “تو هرگز احمد رو پیدا نمی کنی.” در صورتی که در ادامه فیلم مشخص می شود که احمد سرخپوست به سبب گناه ناکرده در زندان است و چند هفته دیگر قرار بر اعدام اوست.

در تمامی طول فیلم، جاویدی همانند اثر قبلی خود، مخاطب را در برابر یک هزارتو قرار می دهد که لحظه به لحظه راهی را برای او باز می کند و او را به ادامه ماجراجویی و حل مسئله به چالش می کشد. طرح مسئله هایی که در ذهن مخاطب چندین جواب را شکل می دهد که البته بعد از طرح هرکدام چند دقیقه بیشتر ظول نمی کشد تا مخاطب به جواب می رسد و این روند تا به انتهای فیلم ادامه دارد و سیری کاملا صعودی را به خود می گیرد.

فیلم ساز فیلمساز سرخ پوست نوید محمدزاده پری ناز ایزدیارمانی حقیقی نیما جاویدی مجید مطلبی

حضور مددکار سوسن کریمی اما به فیلم رنگ و لعاب جدیدی می دهد. کریمی که به ظاهر با هدف فراری دادن احمد سرخپوست پا به زندان تخلیه شده گذاشته بود، گویی سرگرد را درگیر یک احساس نو کرده بود. سرگرد جاهدی که با وجود شخصیت سر و جدی و گاها بی روحی که داشت، در سکانس هایی که کریمی در فیلم حضور داشت و جاهایی که به او فکر می کرد (بوییدن مدادی که سوسن به او داد)، شخصیتی عاطفی را از او دیدیم که هم آن را پنهان می کرد و هم آشکارا آن را داد می زد (پخش کردن آهنگ برای سوسن در همان بلندگوهایی که اجازه جمع کردنشان را نداد). به نحوی که در بخش هایی از فیلم، سرگرد بیخیال پیدا کردن زندانی شده و قصد در تحویل زندان به پیمانکاران تخریب برای راه اندازی فاز جدید فرودگاه برای شرفیابی شاه شده بود.

اما کم کم بارقه های امید جای خود را به نا امیدی داد و او را بر آن داشت که به هر قیمتی شده زندانی اش را پیدا کند تا در آستانه ترفیع رتبه، لکه ای بر اعتبار سفید وی جای نگیرد. و اما در صحنه ای دیگر شخصیت دوگانه او را می بینیم که به سمت دختر احمد سرخ پوست یورش می برد و سعی در گرفتن اعتراف از او را دارد. این روی شیطانی او به نظر می رسد که وجه غالب او بر شخصیتش در کل زندگیش باشد. به شکلی که هر چه حس می کند که دارد به سرنخ های امیدوار کننده تری می رسد، جنبه های انسانی را هم زیر پایش قرار می دهد و تنها هدف او به دان انداختن زندانی می باشد هرچند مرده. در سکانسی از فیلم کسی را میبینیم که رد ازای خانواده اش شهادت دروغین در پرونده احمد داده بود و اکنون زبان به اعتراف گشوده بود ولی جاهد با او علی رغم سن بالایش هم چون برده ای برخورد کرد و اصل قضیه دیگر برایش مهم نبود. در ادامه فیلم، علاقه جاهد به کریمی هم نمی تواند مانع از جست و جوی او برای پیدا کردن سرخپوست شود.

عدم نمایش شخصیت زندانی اما مخاطب را لحظه به لحظه برای دیدنش کنجکاوتر می کند کمااینکه تا انتهای فیلم نیز این اتفاق نمی افتد. کارگردان به زیبایی و با مجهول نگه داشتن احمد، به بیننده حس همزاد پنداری را القا می کند.

در نمای لانگ شاتی که در بیرون از زندان جاهد را در میان کارگران تخریب و پیمانکار این امر (آتیلا پسیانی) می بینیم، به وضوح در ماندگی و ناامیدی را از چهره جاهد می توان خواند. کسی که کارنامه بدون نقصی در کارش داشت، با بزرگترین اشتباه در حوزه کاری اش مواجه شده بود. که ناگهان پازل مفقود شدن احمد را رمزگشایی کرد و در انتهای فیلم او را در محفظه دار اعدام گیر انداخت. جاویدی چند بار ما را به میدان دید احمد سرخپوست می برد و از نگاه او به فضای بیرون نگاه می کنیم. در انتها نیز این اتفاق تکرار شد. احمد از لا به لای تخته های چوبی سرگرد را می بیند که کامیون را نگه داشته و نفس نفس زنان به سمتش می آید. در اینجاست که خودش را می بازد و ملتمسانه به او خیره می شود و در انتظار معجزه می نشیند. معجزه در کجا؟ در داخل محفظه دار اعدامی که قرار بود چند هفته دیگر او را از حلق به آن آویزان کنند و روحش را از تنش جدا سازند. اما جاهد مثل اینکه تنها دلیل کوشش برای پیدا کردن احمد دیگر پست و مقام نبود.

فیلم ساز سرخ پوست نوید محمدزاده پری ناز ایزدیارمانی حقیقی نیما جاویدی مجید مطلبی
فیلم ساز فیلمساز سرخ پوست نوید محمدزاده پری ناز ایزدیارمانی حقیقی نیما جاویدی مجید مطلبی

او حریص شده بود به نباختن، به تسلیم نشدن و حالا که موفق شده است و با علم بر اینکه احمد بی گناه است، با خودش کلنجار می رود که چه کند. سرگرد جاهدی که در ابتدای فیلم سعی در ساختن دار های اعدام بیشتر داشت، حال داشت در داخل همان محفظه دار اعدام، در مقام یک قاضی اقدام به صدور رای می کرد و از بین روزنه های چوب ها نگاه زندگی و بخشش را به چشمان احمد سرخپوست می دوخت. مثل این می ماند که شیری طعمه خود را از داخل دهانش درآورد و آزاد کند. که جاهد این کار را انجام داد که این امر هم مخاطب را با توجه به فرم رفتاری جاهد شوکه کرد.

داستان روایی فیلم، داستان امید به زندگی در بدترین جای ممکن را نشان می دهد و این نوید را به مخاطب می دهد که هرگز دست از تلاش برای رهایی و رستگاری نکشد. نسخه هالیوودی آن را تقریبا در فیلم رستگاری از زندان شاوشنگ اثر فرانک دارابونت می توانیم ببینیم.

نویسنده : پدرام عبدالهی